به سكوت سلام ميرسانماگر خواسته باشيد ازاحوالاتم جويا شويدبحمدالله به تعمير تفكر و اصلاح احساس مشغولمو هيچ ملالي جز ادامه ي روزمره گي نيستتفسير اكنون هاي من وترجمه ي لحظات جنگلي مندر اين خلاصه ميشود كهاز بركت خشكسالي قد ميكشمو به جانب منتهي اليه خورشيدهاي زمين حركت ميكنمسفالينه ي عطشم را در قنات هاي مشرب تو پر خواهم كرداي بركه ي متبرك ماناحقيقتكده ي من ترسيم موزونيست از گرسنگي و يقين انجا كه شادي فوران ميكند========كتيبه نگاران غيب را بگو تا دربهار معتدل ايمانو در باغساران فطرت ، اخرين الحان افرينش را بر پيشاني اصوات بنگارندو شهادت دهند از كبوتراني كهسينه هاي سكوتشان را به پچ پچ رازها سپردندو از كرشمه ي اسماني نگاهشان گاهواره ي ليلاهاي زمان تكان ميخورد=====================يادت مي ايد فراموشي ديروز راوقتي كه مثل دو پروانه ي دست اموز و دو برزيگر اواره از كوچه ي ال مبارك رد ميشديممن يك افتاب گردان كوچك را بغل گرفته بودم و داشتم تمرين روشنايي ميكردمتو بدون اينكه زنگ بزني ايينه شدي كنار من نشستي و يك بسته تير به تنهايي من شليك كردييادم امد تو شبنم تزريق كرده بودي از رنگ مهتابي ا
برچسب:
نویسنده: آناهیتا جعفری
تاريخ: سه
شنبه
6 ارديبهشت
1401 ساعت: 20:02